منم زینب(س)
منم زینب گل باغ رســولم نمک پروردة مــــادر بتولم
منم زینب عزیز بوتــرابـم به صبر خود خداکرد انتخـابم
منم زینب غم دیرینـه دارم هزاران درد اندر سینــه دارم
منم زینب که دیدم داغ بسیار پدر، مادر، برادر ، داغ دلــدار
به طفلی گشته ام بی جد و مادر شدم همدرد بابا و بـــــــرادر
ز داغ مـادرم در هم شکستم پس از او دل ازاین دنیا گسستم
صدای مــــادرم را یـاد آرم غم هجــــران او برده قرارم
بدیدم مادرم با روی نیلــــی بدیدم میخ در با ضرب سیلــی
پدر را دیده ام با دست بسته بدیدم پهلوی مــادر شکسته
پس از مادر شدم غمخوار بابا پرستــــــار دل تب دار بابا
پدر ازمن جدا شد در سحرگاه نصیبم شد پس از او نالـه و آه
حسن درپیش چشمم خونجگر شد به قلـب نازنین او شَـــرر شد
نمودند پیکرش را تیــرباران کنــار تربت ختم رســــولان
منم زینب حسـن را نورعینم وفـادار عزیز جان حسینــم
حسین ازمن جداشد وامصیبت سرش بر نیزه ها شد وامصیبت
بدیدم لعل عطشــان حسین را به خون غلتیده یاران حسین را
منم زینب که دیدم کربــــلا را بدیدم رأس در طشت طــلا را
خودم دیدم که اکبر اوفتـــاده حسین بر صورتش صورت نهاده
بخون دیدم که قاسم دست وپازد عموی بی کس خود راصــدا زد
علی اصغــــرم را تشنه دیدم گلویش را بخون آغشتـه دیدم
دو دستان علمـــدارم بریدند تن زیبــای او در خون کشیدند
بخون دیدم تن اطفـال خود را کبوتــــر بچة بی بال خود را
خودم دیدم خیـام آل طاهــا به آتش می کشیدند قوم اعداء
خودم دیدم رخ نیلوفـــری را به شام غم سه ساله دختری را
علی بن الحسین را یــار بودم امامت را ز جان غمخــوار بودم
منم زینب سفیــــر کربلایم پیامـــدار شهید سرجــدایم
منم خون حسین را دادخواهم کنم رسوا جفــا با خطبه هایم
غم داغ بـــرادر کرده پیـرم سرانجـام از غم داغش بمیرم
به هر جا رفته ام فریـاد کردم بشر از بردگـــی آزاد کردم
من هستم غصه دار ماتم عشق من هستم ماجرای پر غم عشق
سیدمجید رضاتوفیق